باران سلام . قبل از این که این حرفارو بخوام بنویسم یه چیزایه دیگه ای نوشته بودم . نصفش از مردن بود نصفش از نا امیدی بود وقتی نوشتنم تموم شوده بود میخواستم ثبت کنم قولی که بهت داده بودم رو یادم اومد یادمه که بهت قول داده بودم هیچ وقت از مرگ حرفی نزنم از نا امیدی حرفی نزنم. من همهیه زندگیم رو مدیونه حرف هایه تو هستم . خدا رو شکر میکنم که تو رو جلو راه من قرار داد تا با دله مهربان و صافت به من قدرت بدی به من نیرو و انرژی بدی به من امید بدی باران تو امید من به زندگی هستی تو خواهره عزیزه من هستی و میمونی باران تا اخره عمر داداشتم تو هم خواهرمی . خدا جونم خیلی دوست دارم که منو هیچ وقت به حاله خودم باز نزاشتی خواهرمو سره راهم قرار دادی تا بهم بفهمونی که مهدی ناشکری نکن اینقدر من به یادتم . خدا میخام تو خوشی هام و ناخوشی هام بگم خدایا شکرت. دوست دارم همه زندگیم.
مرا صد بار از خود برانی
دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی
دوستت دارم
مرا لایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم
تو را چون اسمانی ؛ چون پرستو
دوستت دارم
تو را چون بهاران؛ فصل باران
دوستت دارم
جز این جان نا قابل ندارم چیز دیگر من
مرا چون جان ناقابل بگیری
دوستت دارم
تو دوری گرچه نزدیکی ؛ در این دل جایی تو باشد
نگیرد جایی تو هرگز کسی چون
دوستت دارم
به امید فردایی بهتر و روشن تر ( با تشکر مهدی )