تبليغاتX
خاطرات شغال - مرد مرده
 
بچه هامو میخامممممم !!!!!!!!!!!!! یکشنبه 17 تیر13861:25

بیست تا بچه داشتم ده تا از بچه هام موتاد بودن ۵ تا از بچه هام مهندس و ۵ تا دیگهشونم مهندس عمران قرار بود اون ۵ تا دکتر ۱۰ تا پسره موتادمو ترک بدن و به زندگیه دوباره برگردوننشون اما ۵ تا مهندس هم قرار بود تو یه زمین ۲۰۰۰ متری واسه منو و خانوممو داداشایه دیگشون خونه بسازن اما با رفتن خانومم اول ۱۰ تا موتاد مردن پشته سرشون ۵ تا مهندس و بعدشم ۵ تا دکتر و منو همشون تنها گزاشتن تمام اینا به خاطر رفتن زنم بود. اول مرگ بچه هاش بعد نابودیه ارزوهمون...همه و همه به خاطره یه رفتن بیجا !!!!!

مامان دوست دارم پسرتو درک کن درکم کن مامان همونطور که من درکت میکنم تو هم منو درک کن تو دنیا یکی هست که خیلی دوسش دارم اونم مامانه گلمه که با خدا هم عوضش نمیکنم واسم خدایه همه چیزمه همه کسمه عمره منه .

میزان دیونه گی این بیماره روانی ٪۸۷ تا این لحظه العام شوده

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |
همه روزه مادر دارن من هم روزه مادر دارم!!!!!! جمعه 15 تیر13862:32

زیره یه درخت واستاده بودم با پسر عموم که بعد از چند وقت دیده بودمش داشتم حرف میزدم پوشتم به پیاده رو بود که یه حسی بهم گوفت برگرد و پشته سرتو نگاه کن برگشتم دیدم خودشه داره از سمت بالا میاد به طرفه پایین یک لحظه نگاهش کردم و یاده حرف مادرم افتادم که  گوفت " محل نزار " تو چهره اش غمی رو دیدم انگاری یه چیزی رنجش میداد چند ثانیه گزشت از کنارم از  چند قدمیم رد شود و رفت بدونه هیچ نگاه هیچ توجه هیچ و هیچو هیچ دستم روفت تو جیبه شلوارم تا تلفن رو بردارم و تماس بگیرم اما باز یاده حرف مادرم افتادم که گوفت " تماس نگیر " تلفنم رو خاموش کردم و به صحبت کردن با پسر عمویم ادامه دادم.

خدایا حالو روزه منو که میینی ؟؟ لب اون رو همیشه به خنده باز کن و قلبشو همیشه شاد نیگه دار

امروز همه گوفتن روزه مادره منم گوفتم روزه مادررررر؟؟؟ از صبح به رویه خودم نیاوردم شب که میخاستم به خونه بیام با تمام فشاری که بهم اومده بود رفتم دره مغازه گل فروشی که یکی از اشناهاست گوفتم گل میخام گوفت گل ؟؟ این موقع شب ؟؟ گوفتم اره مگه چیه؟ گوفت به جز همون چند شاخه گل حتی یک برگ هم ندارم دیگه چه برسه به گل نگاهی به گل ها کردم چند شاخه گل رز بود چند تا از تازه هاشو انتخاب کردم و رفتم که برم خونه وقتی رسیدم خونه رفتم جلو صورت مادرمو بوسیدم و گل ها رو بهش دادم و اونم حتی یه ذره هم خوشحال نشود دلیلشم نمیدونم اما خوشحال نشود از من.

(شعر خانوم گوگش به نام دیواره سنگی که این روزها شوده همدمهه تنهاییه من)

توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته،دو تا تنها یکی شون تو یکی شون من

دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت و خارا

سد قفل بی صدایی به نوای خسته ما

نمی تونی که بجنبی زیر سنگینی دیوار

همه عشق من و تو قصه هست قصه دیدار

همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو

با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده

تنها پیوند من وتو دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیری

واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه من وتو با هم بمیریم

توی یه دنیای دیگه دستای هم و بگیریم

شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه

میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه!!!

میخام بگم حرفایه من به درده هیچ کسی نمیخوره نمیخام کسی با خوندنشون سرشو درد بیاره بدونه هیچ امیدی مینویسم فقط واسه دله تنگی  این روز ها خیلی دلم تنگه وقتی هر روز صبح با امید از خواب بیدار میشم و امیدم پای مال میشه و به خواب میرم. 

نوشته شده توسط مهدی | موضوع: | لینک ثابت |

مدریت وبلاگ

ارشیو تمامی مطالب

لیست پیوند ها

صفحه نخست
وضعیت در یاهو مسنجر
آرشيو مطالب

SpeakSoftlyLove.swf

SpeakSoftlyLove.swf http://jackall.persiangig.com/Love.swf