امروز دیدمش تو چشاش زل زدم سه متر باهاش فاصله داشتم از همون فاصله سه متری با چشم هام فریاد میزدم که دوست دارم اما پاسخ به این فریاد چی بود یه نگاه سرد و رد شودن از کنارم همین وقتی رفت با این که به خودم و مامانم قول داده بودم که هیچ وقت دیگه نرم سراغش و اگر دیدمش راهمو عوض کنم و به هیچ وجع تلفن نزنم بی اختیار بعد از مدتی بهش زنگ زنگ زدم با این حس که شاید دوسم داره و غروره احمقانه اش جلوشو میگیره و منتظره من کاری بکنم بهش زنگ زدم گوشی رو برداشت و تو شلوغیه خیابون گوفت سلام گوفتم سلام عزیزم گوفت چی کار داری گوفتم زنگ زدم حالتو بپرسم گوفت خوبم ممنون گوفتم دوستم نداری؟ گوفت خیلی وقته که دوست ندارم منم برایه هزارمین بار بهم ثابت شود که دوسم نداره بهش گوفتم شرمندتم که مزاحمت شودم منو ببخش گوفت دیگه عادت کردی به مزاحم شودن منم گوفتم اگه حاله منو داشتی هیچ وقت لقب مزاحم رو واسم نمیزاشتی خدانگهدارت.
مامان میگم دوست دارم چون واقعا دوست دارم عاشقونه دوست دارم چون دوست داشتنو برام معنی کردی . دوست داشتنو از خودت یاد گرفتم اما شرمندتم که به قولم نتونستم عمل کنم و باز رفتم جلو اما دیگه بهم ثابت شود که هیچ رسیدنی در کار نیست.