سلام امشبم از اون شباست ها که من دلم حسابی گرفتست و با همه دعوا دارم کلا جمعه شبها که میشه من چشم که به دختر پسرا میوفته که چقدر عاشقونه همو دوست دارن و با هم دارن راه میرن میخندن و خوش هستن حالم عوض میشه و یاده گزشته خودم میوفتم که چطور عشقم از دستم رفت چطوری اینجوری تنها شودم ؟ میدونم که باز مامانیم وقتی اینا رو بخونه از من ناراحت میشه اما به خدا دلم گرفته سره شب رفتم یه جایی وقتی داشتم میومدم خیلی ناراحت بودم عصلا حواسم نبود داشتم از فرعی میومدم تو اصلی که یه زانتیا پارک بود داشتم میپیچیدم که یه هو یه صدایی اومد کشیده شودن دو جسم به هم عصلا حواسم نبود تازه به خودم اومدم که انگاری مالوندم بقل این ماشینه اومدم پایین دیدم شانس اوردم که سپر به سپر مالونده شوده وگر نه که باز نصفه شبی دویست صیسد تومنی پیاده شوده بودیم . عصابم پاک بهم ریخته حسابی العانم که اومدم خونه نمیدونم چه مرگمه دلم به حاله خودم میسوزه اخه چرا من ای خدا تو چی میخای چه اینده ای رو واسه من در نظر گرفتی میدونی خدا لعنت به خودم و تووووو .
( این شعرم هر کی حال داره بخونه درده من این شعره حرف دله منو این شعر زده )
منو یک کاغذه پاره مرهمه شبایه تارم
مینویسم تا بدونی یارو دلداری ندارم
میخونم تا که بدونی یارو دلداری ندارم
بشنو یه حرفه تازه از زبونه قلبم که میخاد بگه من از این زمونه خستم
اره فقط این کاغذ میدونه که تمومه حرفم
اره خوب میدونه هیچ نایی نمونده در من
هر کی دو سه روزی شود الهیه قلبم
اونم رفتو گوش نداد به نالیه حسرت
حالا چی بگم که قربانیه خنجره عشق منم
پس باید تو این سکوت صد دفه بشگنم
یه کاغذ پاره شوده مرحمه قلبم
داره باورم میشه که از همه تردم
خوب باید بمیرم اینجا من اگه مردم
اگه تیغ تا حالا گلومو نبریده
از خاست پدر مادرو خدا از امید فرداست
که صد راهم میشه برایه کوچ وقتی رفاقت شوده اینجا یک سراب پوچ
حالا قلب من زخمیو پارست
واسه مرگ خود به فکر چارست
همه حرف من مثل غم تو صدامه
که فقط این تیکه کاغذ مرحمه درده شبامه
اره بغز من میشگنه اسون تویه خلوت این قلب بی رون
بازم اشگ من به رویه گونه هامه که همین اشگایه من چاریه دردو غصه هامه
من با تمامه وجود ایستادم پایه حرفم
ولی چه کنم ندارم حتی نایه رفتن
من میدونم تو هم بدون که سسته دنیا لعنت به من توف به دنیا
روحم پیره ولی جسمم نشوده پیر خدایا من بریدم جونه منو بگیر
تا کی بسوزمو بسازم با دردم هر شب تا کی زکر تنهاییم باشه هردم هردم
رفیقام دورم ولی با چشمایه حسود عشقم گلم رفت چون عاشقم نبود
فقط این تیکه کاغذ همیشه با من بود
همدم دلم رفیق سازم بود
من که چیزی نگوفتم چرا منو شکستن
چرا رو من به قلبشون درو میبستن
ولی حالا دلم دیگه تاقت نداره وقتی که من موندمو یه کاغذه پاره؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم چیکار کنم بچه ها واقعا نمیدونم وقتی بدونی دسته عشقت تو دست یکی دیگست نمیدونم چه حالی میشین اما واسه اکثریت ممکنه مهم نباشه اما واسه من خیلی زجر داره.
مامانی ازت معذرت میخام که اینا رو نوشتم مامانی دوست دارم