خدایا خدایا خدا تو چیکار کردی با من میخای ببینی چقدر تحمل دارم !! اخه تحمل من به چه درد تو میخوره خدا شما که بینیاز هستی اشفرف مخلوغات هستی اخه من چه گناهی کردم که اینجوری میکنی با من . یاد یه جمله افتادم که میگه اونایی که میخان برن بهشت تو این دنیا مکافات میکشن بعد میرن بهشت ایا من بهشتی هستم نمیخاممممممممم خدا تو منو بنداز تو غرق جهنم بسوزم اما اینجوری با غمو غصه عذابم نده درونم تو وجودم جنگ درونی راه افتاده دیشب و امشب واقعا از ته دل گریه کردم تا حالا هیچ وقت اینجوری اشگ نریخته بودم میدونین خدا با من چیکار میکنه جدیدا ؟؟ یکی رو بهم اونقدر نطدیک میکنه که عمره من میشه بعد یهو بدونه هیچ دلیلی عمرمو ازم میگیره تو روم وای میسته میگه نمیخامت دلیلشو ازش میپرسی میگه دلیلی ندارم همینجوری پیش اومد به خاطر خودم این کارو کردم !!!!! و من باید یه باره دیگه از سر تا پا بسوزم و اب بشم این وضع تا کی ادامه داره ؟؟؟خدا مهرتو از دلم بردی میخام اینقدر گناه کنم تا خودت سرونیستم کنی!امروز عصر خیلی تو خودم بودم رفتم یه جایه بلند و تقریبا دور که چند تا خونه اون اطراف بیشتر نبود رفتم نشستم رو یه تپیه نسبتا بزرگ چشام ساهی میرفت غمگین بودم یه عکسم خودم از خودم گرفتم که میزارمش .
بزرگ نمایی تصویر
حالا ناراحتتون نکنم وقتی داشتم بر میگشتم یه فدا کاری و عمل انسان دوستانه هم کردم یه ماشین جلوم بود جلومونم یه سربالایی با شیب خیلی تند منم پشتش همون اخره سربالایی یه هو یارو ماشینش نکشید تفلی یه پیرمرد با یه پیره زن و یه زن جون و دوتا دختر هفته هیجده ساله توش بودن همون اول زنه با دخترا جلدی پریدن بیرون نامردا از ترس جونشون پیرمرده مونده بود چیکار کنه بکسو باد میکرد من سریع رفتم عقب و پیاده شودمو اومدم جایه ماشین هر چی بهش میگوفت دنده عقب برگرد میگوفت نمیشه خلاصه یه سنگ گنده بود به زور جابه جاش کردم و گزاشتم پشت ماشینش تا نره عقب و خلاصه با هزار زورو مکافات ماشینش رد شود اما حالا اینجاش جالبه من اول لباسام که پره خاک شود کمرمم کمی درد گرفت اینا به درک پیره مرده برنگشت حتی یه تشکر بکنه یه بوقی بزنه همونجور که ماشینش حرکت کرد رفت که رفت با خودم گوفتم بیا اینم از معرفت قدیمی ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!