تبليغاتX
خاطرات شغال - مرد مرده
 
عشق سوخته !!! جمعه 31 فروردین13864:12

خونه ما تو مشهده یه جایی به نام طرقبه شبهایه پنج شنبه اکثر مشهدی ها میان طرقبه واسه تفریح و گردش و رستوران و..... منم گوفتم حاضر شم برم تو شلوغی یه دوری بزنم خوش گزشت بهم به چند تا از اشناها سر زدم به پدر بزرگم سر زدم رفتم تو باغشون که پر از درخت گیلاسه و دنیایی از شکوفه هایه زیبا و سفید لحظات خوبی بود واسم شب اومدم خونه در ضمن یه سیدی هم خردیم نشستم اهنگ هایه این سیدی رو گوش دادن و دراز کشیدمو واسه خودم رفتم تو رویا بعدش اومدم اهنگو قعط کردمو به اینترنت کانکت شودم من قبلنا یه ادت داشتم همیشه با مثلا سه تا ایدی ان میشودم درواقع سه تا ایدیم همزمان انلاین بودن و اکثر دوستام هم تو هر سه تا ایدیهام ادد بودن تا این که دیگه ایدی ها رو جعم کردمو یه ایدی واسه خودم نگه داشتمو با بقیش دیگه انلاین نمیشودم امشب انلاین که شودم یه سری کارایه وبلاگمو کردم اول تو اد لیست من تقریبا همیشه متروکس و خیلی به ندرت چند تفری از دوستام ان میشن امشبم مثل هر شب همونطور بود گوفتم بزار با اون ایدی قدیمم ان بشم ببینم چه خبره وقتی ان شودم دیدم یکی از بهترین دوستانم که خاطرات زیادی باهم داشتیم انلاینه اما تو ایدیه اصلیه من خودشو اینویزیبل کرده بود در واقع خودشو از من کناره کشیده بود و نمیخاست دیگه باهام چت کنه واسه همون این کارو کرده بود که من فکر کنم انلاین نمیشه دیگه و فراموشش کنم خیلی ناراحت شودم تمام رویاهایه اون روزم رفت به باد همه خوشی هام یادم رفت من رو این کارا خیلی حساسم خلاصه خیلی ناراحت شودم بهش پی ام دادم بعد یه مکث نسبتا زیاد جوابمو داد بهش گوفتم چرا این کارو کردی!! گوفت دوست داشتم اما دیگه نمیخام حرفاتو باور کنم تو یه ادم پست هستی تو میخاستی با چرندیاتت و دوروغ هات منو گول بزنی و.......... منم در جواب بهش گوفتم راست میگی هر چی تو دلته بهم بگو من تاقتم زیاده هر چی دوست داری بگو و اونم کمی حرف زد همراه با توهین و..........  دلم واقعا شکست اشگمو در اورد اب دهنمو نمیتونستم پایین بدم سکوت کردم تا حرفاش تموم شود در اخرم بهش گوفتم  یه روز باید جواب این اشگ هایه ریخته شودمو بدی و خداحافظی.

به تو از تو مينويسم , به تو اي هميشه در ياد

اي هميشه از تو زنده ,لحظه هاي رفته بر باد. 

وقتي كه بن بست غربت , سايه سار قفسم بود.

زير رگبار مصيبت,بي كسي,تنها كسم بود.  

وقتي از آزار پاييز , برگ و باغم گريه مي كرد.

قاصد چشم تو آمد , مژده ى روييدن آورد.  

به تو نامه مي نويسم , اي عزيز رفته از دست

اي كه خوشبختي پس از تو , گم شد و به قصه پيوست  

اي هميشگي ترين عشق , در حضور حضرت تو

اي كه مي سوزم سراپا , تا ابد در حسرت تو  

به تو نامه مينويسم نامه اي نوشته بر باد

كه به اسمت چو رسيدم , قلمم به گريه افتاد.  

اي تو يارم , روزگارم , گفتني ها,با تو دارم

اي تو يارم , از گذشته , يادگارم 

به تو نامه مي نويسم , اي عزيز رفته از دست

اي كه خوشبختي پس از تو , گم شد و به قصه پيوست  

در گريز نا گزيرم , گريه شد معناي لبخند.

ما گذشتيم و شكستيم , پشت سر,پلهاي پيوند  

در عبور از مسلخ تن , عشق ما از ما فنا بود

بايد از هم ميگذشتيم , برتر از ما,عشق ما بود.  

اي تو يارم,روزگارم , گفتني ها,با تو دارم

اي تو يارم , از گذشته , يادگارم.  

به تو نامه مي نويسم , اي عزيز رفته از دست

اي كه خوشبختي پس از تو , گم شد و به قصه پيوست

دلم گرفته یعنی اون راست میگوفت من دروغ گو بودم من می خاستم با حرفام گولش بزنم منحرفش کنم نمیدونم اگر من چنین ادمی هستم خدا هیچ وقت منو نبخش به بد ترین وجع مجازاتم کن!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط مرد مرده | موضوع: | لینک ثابت |
پایان حقیقت تلخ است!!! پنجشنبه 30 فروردین13863:5

عشق عشق عشق عشقم عشقم دیگه خسته شودم از عشقو عاشقی متنفرشودم دیوانه شودم این عشق چیه اخه که همه دارن اما من ندارم حتی خواهرم که ۱۴ سالش بیشتر نیست عشق داره چرا من ندارم داره حسودیم میشه خواهرم تنها هم دمم بود که دیگه تمام شود همه چیز اون به عشقش رسید و منو تنها گذاشت دیگه هم دمی ندارم یه پسره چند روزه پیله من شوده تا واسش یه قالب درست کنم  بازم خوبه با همین اقا پسر یه چند کلامی هر چند که حالی از من دوا نمیکنه اما حرف میزنم باهاش واسش یه قالب درست کردم  تا اونم خوش باشه واسه خودش ما رو هم دعا کنه شاید زودتر بمیرمو از این وعض خلاص بشم اینم ادرس وبلاگشه امیدوارم از قالب خوشش بیاد www.irahestanha.blogfa.com بگزریم دیگه بریدم از همه چی حوصله هیچ چیزو ندارم فقط تو خونه دراز میکشم و به یه نقطه خیره میشم  کارم شوده همین اصلا این خدا چرا منو خلق کرده ها خدا میفهمی من با تو هستم تو چرا منو افریدی که این جوری باشم میبینی که چه حالی دارم !!!!!!!!!! یادت باشه روزه قیامت اگه ازم سوال جواب خاستی بکنی باید خودت جوا ب تمام سوال هایه خودتو بدی ها که چرا منو خلق کردی . دارم العان اهنگ معروف فرامرز اصلانی رو گوش میکنم که واسه عاشق ها خونده و کسایی که عاشق میشن این اهنگو گوش میکنن یکی نیست بیاد بهم بگه اخه بد بخت تو عشقت کجا بود گورت کجا بود که کفنت باشه  جعمش کن این بساتو .... خوب دیگه عشق نداریم اداشو که میتونیم در بیاریم.

دو تا عکس از شغال یکی نماد تنهایی من یکی نماد مرگ من!

نماد تنهایی شغال      نماد مرگ شغال

بزرگ نمایی                     بزرگ نمایی

اینم شعر اقای فرامرز اصلانی که تقدیم میکنم به تمام عاشقان جهان

اگه یه روز بری سفر

بری ز پیشم بی خبر

لسیر رویلها میشم

دوباره باز تنها می شم 

به شب می گم پیشم بمونه

به باد می گم تا صبح بخونه

بخونه از دیار یاری

چرا می ری تنهام می ذاری 

اگه فراموشم کنی

ترک ا غوشم کنی

پرنده دریا میشم

تو چنگ موج رها میشم

به دل میگم خاموش بمونه

میرم که هر کسی بدونه

میرم به سوی اون دیاری

که توش منو تنها نذاری 

اگه یه روزی نوم تو

تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد

 که منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه

بذاره درد تو دوا شه

بره توی تموم جونم

که باز برات آواز بخونم 

اگه بازم دلت میخواد

یار یکدیگر باشیم

مثال ایوم قدیم

بشینیم و سحر پاشیم

باید دلت رنگی بگیره

دوباره آهنگی بگیره

بگیره رنگ اون دیاری

که توش منو تنها نذاری 

اگه می خوای پیشم بمونی

بیا تا باقی جوونی

بیا تا پوست استخونت

نذار دلم تنها بمونه 

بذار شبم رنگی بگیره

دوباره آهنگی بگیره

بگیره رنگ اون دیاری

که توش منو تنها نذاری

 

نوشته شده توسط مرد مرده | موضوع: | لینک ثابت |
خدا یا خودا !!! چهارشنبه 29 فروردین13861:50

صحب از خواب پا شودم خیلی دیرم شوده بود اوقاتم مثل س... بود رفتم مدرسه کلاس اتوکد داشتیم البته کلاس که نه بهتره بگم باغه وحش از مدرسه ما منظم تره هر کی هر کاری دلش می خواد میکنه همه کاری میکنن به جز درس خوندن وقتی معلممون به جایه درس دادن میاد با بچه ها بلوتوس بازی میکنه یا با کامپیوتر ها به جایه نقشه کشیدن فیلم میزارن تماشا میکنن خوب همون بهتره بگیم باغه وحش اعصابم خرد بود با هیچکی حرف نمیزدم نمیدونم چی شود با معلممون بحسم شود و جوابشو دادم اونم از کلاس بیرونم کرد این اخر سالی اگر نندازتم خوبه.دلم گرفته همه شما فکر کردین من وقتی گوفتم با خواهرم دعوام شوده خواهر واقعیم بوده؟؟ اما نه من یه خواهر دارم که انگاری از خونه منه که اونم ۴ ساله پیش رفته خونه شوهر تو این چهار سال دو سالش که خونه خودمون بودن از وقتی رفتن من ۲ بار بیشتر نرفتم خونشون.نه من یه خواهر دارم که تهرانه یعنی تنها کسی که من فقط باهاش چت میکنم و دردودل میکنم همین خواهرمه که از منم خیلی کوچیکتره اما دلش بزرگه فکرشم بزرگه امروز باهاش حرف زدم بهم گوفت عوض شودی مهدی منم گوفتم مهدی همیشه یه مهدی میمونه و هیچوقت عوض نمیشه این تو هستی که عو ض شودی بهش گوفتم " نو که میاد به بازار دیگه کهنه ها میشن ..." به نظر من خواهرم از ما بهترون گیر اورده یا از قبل بوده اما ناپدید حالا پدیدار شوده خلاصه نفهمید منظورمو اما یه روز میفهمه!! بعدم یک هو گوفت خدا حافظ و بدون هیچ مقدمه گزاشتو رفت . نمیدونم اما قبلنا یادمه کسی که میخاست دوستیشو باهام تموم کنه اول از این رفتارا میکرد باهام و منتظره بهانه میگشت و اخرم پایان. خیلی اوقاتم تلخ بود بعد از ظهری رفتم حمام بعد اومدم یه چایی رو پر از زعفران کردم و خوردم گوفتم شاید یکم بخندم شاد بشم که انگاری زعفرانهاش قلابی بود . العانم که ساعت نزدیک یک نصف شبه و دارم کم کم میرم که بخوابم شبا تا دیر وقت بیدار میمونم تا اینکه وقتی سرمو گزاشتم رو بالشت سریع خوابم ببره و فکرو خیال نیاد تو سرم و انقدر خسته باشم که اون کابوس پرت شودن از سخره رو هم نبینم اینا همه هک شودن تو ذهنم. تا بعد.

یه شعر اماده کردم از اقایه داریوش به نام چکاوک که تقدیم میکنم به دوستایه گلم در وصف خودمه که تو زندگیش هیچ دلخوشی و عشقی نداره و فقط منتظره پرواز کردنه تا همه از شرش خلاص بشن

کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون مي شي خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم
چرا بـه من شک مي کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو
دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو
نزار که عشق من وتو
اینجا به اخر برسه
بری تو و مرگ منم
رفتن تو سر برسه
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن
نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

منم مثل بعضی ها عقده شوده واسم بگم دوست دارم اما به کی؟؟ چون کسی رو ندارم به خدا میگم خدا جون فقط خودتو دوست دارم امام ها و اینا ها نه ها فقط خوده خدا. ادم هر چی باشه منکر خدا نمیشه بشه پس منم میگم خدا جون دوست دارم.

نوشته شده توسط مرد مرده | موضوع: | لینک ثابت |
یه روز خوب واسه یه ادم بد شانس! سه شنبه 28 فروردین13863:5

امرزو که از خواب پا شودم  با خودم گوفم به چه روزه خوبی و حاضر شودم و راهی مدرسه شودم تا ساعت ۳۰:۱۲ مدرسه بودم بعد اومدم خونه نهار خوردم موندم چی کار کنم گرفتم یکم با کامپیوتر بازی کردم به یاد قدیم ها "تقریبا پنج ساله پیش کاره من در شبانه روز فقط شوده بود بازی کردن هر بازی رو که هنوز مهر ساختش خشک نشوده بود من تهیه میکردم و تا اخرشم نمیرفتم ول کن ماجرا نبودم " این کار هم واسم سود داشت هم زیان سودش این بود که با بازی کردن خیلی فکرم باز میشود و خلاق تر میشودم واسه تمام کارام در کل فکر ادم رشد میکنه امازیانهاش بد تره اول این که چشمام خیلی ضعیف شودن و کمی عصبی شودم تا این بساتو جعم کردم تا امروز که باز به یاده قدیم ها کمی بازی کردم داشتم بازی میکردم که خوابم گرفت و رفتم تخت تا ساعت ۵ بعد از ظهر خوابیدم بیدار که شودم رفتم بیرون با ماشین یه دوری بزنم البته ماشین شوهر خواهرم یه ماشین بود توش چند تا دختر یه ماشین دیگه هم چند تا پسر افتاده بودن دنبال دخترا یک مسخره بازی راه انداخته بودن که نگو همه ادما حواسشون به این دوتا ماشین بود گویا دعوا شوده بود دم یه سرعت گیر حواسم رف به این ماشینا یک مزدا شاسی بلند هم جلوم بود که از قرار اونم چشش به این فیلمو سیانسا بود و وقتی واسه سرعت گیر ترمز کرد انگاری یادش رفت حرکت کنه و ما هم از عقب کو فتیم بهش اون که کاری نشود اما ماشین شوهر خواهر بد بخت ما جلوش کلا فاتحش خونده شود باز شانسم گرفت مزدا ییه ادم خوبی بود و پیله نکرد خلاصه سرتونو درد نیارم کلا میخاستم اینو بگم که ادمی که شانس نداره تو زندگیش اگر بخواد خوش باشه و خوشی کنه بد بختی و گرفتاری مثل مورو ملخ میریزه رویه سرش مثل بختک میوفتن رو زندگی ادم .

یکی از دوستایه وبلاگی به نام مریم خانوم یه نظری داد که خیلی حالم گرفته شود " شرمنده نمیتونم ایدیمو بهتون بدم؟!!!!!!!! حالا من با خودم دارم فکر میکنم که کی از مریم خانوم یا کلا از کسی من درخاست ایدی کرده بودم یادم نمیاد تو تمام دوران چت کردنم نه از کسی عکس درخواست کردم نه شماره تلفن نه ایدی نه وبکم و.................... امید وارم منو ببخشه.

نوشته شده توسط مرد مرده | موضوع: | لینک ثابت |
رویای زندگی !! یکشنبه 26 فروردین138622:37

چند روزه میخام تو وبلاگم پست بدم اما یه جریاناتی واسم رخ داد که حالو حوصله هیچ کاری واسم نمونده البته چند روزه پیش به هر زوری بود وبلاگ گرافیک شغال رو با یه قالب جدید اپدیت کردم چند روز پیش به خواهرم که تقریبا تنها هم دمم و تنها یارم بود که خیلی دوسش داشتم نمیدونم چی شود بینمون اختلاف به وجود اومد تنها روزنه امیدمم به زندگی کور شود سره یه موضوع بچه گونه که خیلی بزرگ شود و از من ناراحت شود هر شب میومد به خاطر من تا باهام دردودل کنه حرفامو بهش بزنم غم خوار خیلی خوب و مهربونی بود اما دیگه نمیاد ترکم کرده با این که خیلی خیلی از من کوچیکتره اما خواهر جونه گل خودم بود که فکر کنم دیگه منو به عنوان داداش قبول نداره . خوب دیگه بگزریم کلا هر کسی که با من دوست باشه بعد از یه مدت ترکم میکنه بی دلیل تا  حالا واسم مشخص نشوده فکر کنم اخلاق بدی دارم یا نمیدونم .... خلاصه دیگه تنهایه تنها شودم دیگه هم کسی نیست که به خاطرش حتی بیام نت فقط به خاطر شما دوستایه خوبم گاهی میام و شما که با نظر هاتون منو شرمنده میکنین  نمیدونم چطوری جبران کنم از همتون خیلی خیلی ممنونم . چند روز پیش خیال کردم امیدی تازه واسه نو شدن و زندگی دوبارم پیدا کردم اما انگاری اون نور هم واسه ۵ ساعت بیشتر دوام نیاورد نور و خیالی پوشالی بیش نبود که کور شود و از دیدگانم محو ......!

گل گلدون من شکســـــته در باد
 تــــــــــو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشه آسمون ... پر رنگين کمون
من مثل تاريکی ... تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب
گل گلدون من ... ماه ايوون من
از تو تنها شدم ... چو ماهی از آب
گل هر آرزو ... رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ... دلم يه مرداب
آسمون آبی ميشه ... اما گل خورشيد
رو شاخه های بيد ... دلش ميگيره
دره مهتابی ميشه ... اما گل مهتاب
از برکه های خواب ... بالا نميره
تو که دست تکون ميدی
به ستاره جون ميدی
می شکفه گل از رخ خاک
وقتی چشمات هم مياد
دو ستاره کم مياد
می سوزه شقايق از داغ
گل گلدون من ... ماه ايوون من
از تو تنها شدم ... چوماهی از آب
گل هر آرزو ... رفته از رنگ و بو 
من شدم رودخونه ... دلم يه مرداب

::این شعر قشنگ از خانوم سیمین رو تقدیم میکنم به تمامیه دوستام ::

نوشته شده توسط مرد مرده | موضوع: | لینک ثابت |
کابوس دوباره ! پنجشنبه 23 فروردین13861:4

امروز تا ساعت ۱۲ مدرسه بودم ظهر که تعطیل شودم بر خلاف عادت همیشه به خاطر انجام دادن کاری از راهی اومدم که هیچ وقت نمیومدم که دیدم فرشته جلو سبز شود ۱۵ متری باهاش فاصله داشتم  زل زدم تو چشماش بر خلاف همیشه که سرمو پایین مینداختم اونم زل زد تو چشمام و با غرور و افتخار از کنارش رد شودم چند قدمی که ازش گزشتم برگشتم پشت سرمو نگاه کردم دیدم بی توجه داره با دوستاش میره بدون هیچ نگاه دوباره ای !!! واسم دیگه مهم نیست ادم کسی رو نمیتونه به زور وادار کنه تا دوسش داشته باشه یا خودشو به ظور قالب کسی کنه یکی از دوستا به نام  مانیا تو نظرات نظر قشنگی گزاشت گوفت " یه وقت حسرت چیزی رو میخوری که نداریش و به هر قیمت میخای بدستش بیاری اما وقتی به دستش میاری میبینی هیچی نبوده " جاله اما من نمیتونم اینو در باره با یه انسان بگم اما در کل حتما خدا نمیخاد. اگر خدایی باشه و اگر باشه توجهی به من داشته باشه انقدر کافر شودم که از امامو پیامبر گرفته که کم کم دارم منکر خدا هم میشم خدا خودش منو ببخشه. امشب خسته هستم این خودش یه امتیازه واسم تا العان که سرمو رو بالش میزارم به دونه هیچ فکرو خیالی برم در خواب تو خواب زیاد کابوس میبینم همیشه یه خواب رو میبینم که از یه صخره پرت میشم پایین و یه هو از خواب میپرم و خیس عرق میشم تقریبا هفته ای چند شب این خواب بد واسم تکرار میشه.

نوشته شده توسط مرد مرده | موضوع: | لینک ثابت |
اخه چرا من!! چهارشنبه 22 فروردین13860:59

اخه چرا دنیا با ادمهایه رویه کره زمین اینقدر بی وفا هستن چرا همه به فکر خودشون هستن چرا ادمها فقط تو موشگلاتشون به فکر هم دیگه هستن و میخان فقط موشگل خودشونو  حل کنن اما دریغ از این که دوستشونم موشگل داره ادم ها همه خود خواه هستن. امروز صبح نمیدونم چرا کمی احساس خوشحالی میکردم اما به شب نکشیده این احساسم تبدیل شود به ناراحتی!! زندگی کردن جلو چشام سیاهی میکنه اصلا دوسش ندارم زندگی با خفت خاری و تنهایی به دو پوله سیاه هم نمیرزه ادم باید بره به درک با یه قلب پر از ارزوهایی که هیچ کدومشون به حقیقت تبدیل نشود باید بره زیره خاک تو دلش خیلی چیزا هست درد نامردی بیوفایی حرفهایی که هیچکس ازشون خبر نداره همشون تو دل هستن و با مرگ میرن زیره خاک و واسه همیشه ارزو ها به خاطره ها پیوند میخوره حالم بده نمیدونم چی مینویسم امشب از همه شبها بیشتر احساس تنهایی میکنم  خدا هم دوسم نداره .

نوشته شده توسط مرد مرده | موضوع: | لینک ثابت |

مدریت وبلاگ

ارشیو تمامی مطالب

لیست پیوند ها

صفحه نخست
وضعیت در یاهو مسنجر
آرشيو مطالب

SpeakSoftlyLove.swf

SpeakSoftlyLove.swf http://jackall.persiangig.com/Love.swf